کور / علمي / سبستیان هاینه محصل 22 ساله 35 زبان را یاد دارد

سبستیان هاینه محصل 22 ساله 35 زبان را یاد دارد

 

نابغۀ زبان “سبستیان هاینه” : « “پشتو” شیرین است و در عـین زمان خشن»
مارتین کــُخ  ــ  شپیگل آنلاین
مترجم : دپلوم انجنیر خلیل الله معروفی

برلین ، 8 نومبر 2007
محصل 22 ساله 35 زبان را یاد دارد


آن که به حیث یک دانشمند جوان  بر سه چهار زبان خارجی حاکم باشد، فـرد استثنائی شمرده میشود. محصل شهر بن ، “سبستیان  هاینه” اما  هـر سال سه چهار زبان را آموخته و  اینک  35 لسان خارجی را بلد  است؛ از “آرامی” گرفـته تا “اوزبیکی” و زبان عـزیز دلش “پشتو“.


سبستیان  هاینه


سبستیان هاینه به تودۀ کتاب بالای میز کارش در کتابخانۀ “پوهـنتون بن” اشاره کنان میگوید : « نه خیر من نابغه نیستم.  این فـقـط نتیجۀ زحمت کشی و تلاش است ــ  من هـر روز لغت یاد میگیرم و گرامر را هـر روز تکرار میکنم.» البته این ارزیابی جوان 22 ساله با موهای مجعد نسواری  از خودش، خیلی متواضعانه است. چون هـیچ انسانی نمیتواند بدون داشتن استعداد خارق العاده، بیش از سی زبان را ، که اکثرشان مربوط به شرق نزدیک و شرق میانه میگردد، بیاموزد.  زبانهائی که او میداند بدینقـرارند :


فـُرس قـدیم ، اوستائی ، پهلوی ، باختری ، سغدی ، ساکی ، پشتو ، پراچی ، ارموری ، واخی ، یغنوبی ، سنگلیچی ، ایشکامی ، اوسیتی ( آسی ) ، ایدغـا ــ  منجی ، اردو ، هـندی ، فارسی ، پنجابی ، سندی ، کورمانجی ــ کردی ، بلوچی ، سنسکریت ، پالی ، گندهاری ، لاتین ، یونانی ، آیرلندی قـدیم، کیمری میانه ، گوتیک ، اوزبیکی ، آرامی ، عـربی ، فـرانسوی ، انگلیسی . 


کارنامۀ زبان آموزی وی حدوداً هـفـت سال پیش آغاز گردید،  وقـتی که در مکتب “ایدرتال”  در شهر “فـرانکن برگ”  ایالت “هـسن” درس می آموخت.  وی که در آن وقـت 15 ساله بود ، حین مطالعۀ متن اصلی “هـومر” ، دریافـت که “یونانی” و “سنسکریت” باهم پیوند نزدیک دارند. این امر کنجکاوی وی را برانگیخته و باعـث گردید که  لسان “سنسکریت” را بیاموزد. وی که فـرزند یک مؤرخ است،  بعد از آن هـر سال سه چار زبان دیگر را یاد گرفـت و خوش بود که به عـوض رفـتن به دسکوتیک ، بدین کار می پردازد.


بعد از آن که سبستیان هاینه شهادتنامۀ بکلوریای خود را بدرجۀ اعـلی گرفـت ، شامل “پوهـنتون بن” گردید و به تحصیل در رشتۀ اصلی “اندو جرمانیستیک” ( ادبیات زبانهای هـند و جرمن ) و رشته های فـرعی “اندولوژی” (هـند شناسی )  و “سلتولوژی” (سلت شناسی ) ــ که از قـدیم  مجموعۀ رشته های زیبا و دل پسند پنداشته میشود ــ  آغاز کرد. همین اکنون دپلوم  خود را تحویل داده ، که ضمن آن “فـعل در زبان پشتو” را به بررسی میگیرد، و این زبانی است که از صمیم قـلب به آن عـشق میورزد. وی “پشتو” را موزائیک تمام زندگانی انسانی شمرده ، میگوید :    « “پشتو” شیرین است  و در عـین حال بسیار خشن. “پشتو” بیحد رقـیق الحس بوده میتواند و از جانب دیگر بسیار درشت و مردانه. “پشتو” تجسم زندگی است،  فـریاد میزند ، میگرید ، خوشحالی میکند ، نوحه سر میدهـد و مرگ را تمثیل میکند.»
“پشتو یک احساس زندگی است “
وقـتی سبستیان هاینه از زبان محبوب خود “پشتو” مشتاقانه حکایت سر داده  و  اشعار پشتو را دکلمه می کند ، چشمانش به درخشش می آیند و خود در یک جهان دیگر غـرق میگردد. شاید چنین وجدی نزد رفـقای پوهـنتونی  وی بیگانه جلوه نمایند ، اما وی با آنها کار و غـرضی ندارد  و برایش بی تفاوت است که دیگران چه فـکر می کنند. این متخصص زبانها که همیشه با لباسهای  سنگین ظاهـر میگردد، با وجود آن ، زندگانی پرتنوع محصلی را در پیش گرفـته است. وی تقـریباً همه روزه با افغانانی که در المان با ایشان آشنا گردیده،  ملاقات میکند. وی  با ایشان به دیدار دوستان میرود ، در پارتی ها اشتراک میورزد ، در مورد خداوند و جهان به مباحثه میپردازد ــ البته نه به زبان المانی بلکه به زبان پشتو. 


وی از ایشان همچنان دریافـته که پشتو نه تنها یک زبان است، بلکه درک زندگانی نیز هـست : « پشتو یک فـرمان غـیرمکتوب و نانوشتۀ پشتون هاست. یعنی که اگر میخواهـید راستگو باشید ، خوشنام  باشید ، مهمان نواز باشید ، در برابر دشمنان خود گذشت داشته باشید ؛ به پشتو گپ بزنید. وقـتی که زبان شان را گپ میزنید، در واقع  با این انسانها سهیم هـستید.  بکوشید که رفـتار آنانرا درک کنید و بپذیرید، و همینجاست که دیگران نیز شما را می پذیرند.»
بسا دوستان جدید او ( افغانان ــ شرح از مترجم ) به مشکل میتوانستند باور کنند که یک “غـیر پشتون” می تواند ایشان را به زبان خودشان مخاطب قـرار بدهـد و معلوم است که این امر باعـث گردید که او را با صمیمیت در حلقـۀ خود بپذیرند. البته سبستیان هاینه هم مضاف بر سیما و منظر کلاسیک خود ،  به نشانۀ حسن نیت کوشید ریش بماند، و بعـد ریشخند زنان به ریش خویش اشارتی کرده  و  سبیل تنک چند تار خود را نشان میدهـد.
“افغانستان برای من یک رؤیا خـواهـد بود “
با مد نظر گرفـتن اوضاع افغانستان و با توجه به دانش زبانی سبستیان هاینه ، دروازه های زیادی برویش باز است ؛ از شرکت ها  گرفـته تا سازمانهای امدادی  و یا در زمینۀ نظامی. اردوی المان قـبلاً از وی خواسته است ،  تا در مورد تنوع زبان ها در منطقه سخنرانی نماید. وی  این کار را متقـبل خواهـد شد، چون برایش اهمیت دارد، که معلوماتی را در بارۀ منطقه بدسترس دیگران بگذارد.   
وی اما از دید یک دانشمند زبان،  سیاست کمک های انکشافی و  بازسازی افغانستان را با شک و تردید مینگرد. سبستیان هاینه انتقادکنان میگوید : « اکثر پروژه ها به زبان فارسی ــ که یکی از دو زبان رسمی افغانستان است ــ  صورت میگیرد.  البته فارسی  بدرجۀ اول در شمال کشور سخن زده میشود  و چون دوازده ملیون پشتون در جنوب ، پشتو گپ میزنند ، بالوسیله از پروگرام های امدادی کمتر بهره میگیرند.»  


وی آیندۀ خود را در تدریس و پژوهـش و تحقـیقات میبیند و نمیخواهـد خود را مقـید به اجبارات سیاسی و اقـتصادی بسازد. او میهراسد از این که : « وقـتی انسان  یک مرتبه داخل آن شد ، راه خروجش دیگر بسته گردد.» وقـتی همه امور بر  وفـق مراد  پیش برود، در نظر دارد که در اخیر امسال کار دکتورای خود را با استفاده از یک بورس “مؤسسۀ تحصیلی مردم المان” در “مکتب مطالعات شرق و افـریقا” در لندن، که شهرۀ آفاق است، آغاز نماید.
بعد از آن از همه اول تر علاقه مند است به حیث یک دانشمند به منطقه ای برود، که بر زبانهایش  چنین تسلط پیدا کرده ، و خود هـیچگاه در آن منطقه نبوده است. میگوید : « برای من به حیث یک دانشمند،  افغانستان یک رؤیا خواهـد بود.» چشمانش دوباره به درخشیدن آغاز کرده و میگوید : « لهجه ها را باید به بررسی گرفـت ، زبانهائی که تاکنون گرامر شان نوشته نشده ، حکایات، قـصه ها ، افـسانه ها ، روایات و اشعار ــ  این همه خیلی مورد علاقه ام خواهـند بود.»  و بدین ترتیب امیدوار است که اوضاع سیاسی  افغانستان بزودی آرام  گردد و او مثلاً بتواند در “پوهـنتون کابل” درس  بخواند ، درس بدهـد و به تحقـیق بپردازد.


کسانی که مایل به مطالعۀ اصل المانی این مضمون باشند، میتوانند آن را در لینک  “شپیگل آنلاین” بجویند  


.