کور / سياسي / تخم ایران در مزرعه افغانستان

تخم ایران در مزرعه افغانستان

 پروسۀ شخصیت سازی ایران در افغانستان به پايه اکمال رسیده است.


تخم ایران در مزرعه افغانستان


نویسنده : داکتر نثار احمد « صمد »
افغانستان دارای سابقۀ بسیار طولانی اهمیت چیوپولیتک منطقه بوده و همین موقعیت مجازات و ضربه های کوبنده را بر پیکر افغانستان وارد ساخته است. در قرن 19 بریتانیای استعماری و روسیه تزاری این کشور را مورد قربانی هوس های توسعه جویانۀ شان قرار داده بود. ایران طفیلی نیز به نوبۀ خود قدرتهای استعماری را دنبال مینمود تا لقمۀ ازین « شکار» را داخل حلق خود کند. در اوسط قرن بیستم ، به تعقیب جایگزینی ایالات متحده به عوض بریتانیا، و مبدل شدن روسیۀ تزاری به اتحاد شوروی، جنگ سرد میان این دو بزرگ قدرت جهانی ایجاد، متموج و سر انجام با از هم گسیختن اتحاد شوروی در دهه نود به پایان رسید.
   افغانستان طی این پنجاه سال به مثابۀ یک لابراتوار ستراتیژی ها و رقابت های منطقوی و جهانی ثابت شده است. این وضع  بخصوص پس از سه حادثۀ عظیم جهانی به حد حاد و حساس خود رسید که عبارتند از : 
الف ـ فروپاشی و مرگ اتحادشوروی که در نتیجۀ آن « جنگ سرد » خاتمه یافت .
ب ـ در آمدن پیروزمندانه ایالات متحده به مثابۀ یگانۀ ابر قدرت جهان و تمرد های یکجانبه آن در کشور های بی ثبات.
ج ـ حمله تروریستی یازده سپتامبر بر نیویارک واشنگتن در سال 2001.


   این سه رویداد و انکشافات بهم پیوسته، بخصوص در طی شش سال اخیر بر علیه افغانستان و بقای صلح آن دست بهم داده و افغانستان را به قربانگاه و میدان جنگ امریکا بر ضد رقبای منطقوی و جهانی آن مبدل ساخته است.


  بهر صورت، افغانستان از دو قرن بدینسو در میان دو ابر قدرت ( هند بریتانوی و روسیۀ تزاری ) و کشور متمرد ایران عرض موقعیت داشت تا اینکه اولی مبدل به دولت کمیشن کارومکارپاکستان، دومی مبدل به « ستان» های سه گانه میراث روسیه شوروی و ، سرانجام سومی مبدل به یک دولت منافق و هژمونیست ایران در برابر افغانستان شد.


دولت ایران در طی دوصد سال گذشته همواره منبع دردسر به افغانستان و در جستجوی نفوذ توسعه طلبی و نفوذ سیاسی، فرهنگی، مذهبی، ستراتیژیکی، استخباراتی، تبلیغاتی و قبیلوی در این کشور بوده است. ایران در اواخر قرن نزده در تلاش تصاحب ولایت هرات بود تا اینکه باالاخره ساحۀ آباد و شاداب هشتادان، منطقۀ وسیع ایوبی و همه کاریز های آن، نمکسار،  قسمت های زیاد سیستان، هامون هیرمند و سهمیۀ جبری آب رود هلمند را توسط بریتانیا از خاک افغانستان به تصرف خود درآورد که تا هنوز در تسخیر آنها ست. از جملۀ نفوذ سیاسی و فرهنگی سعی در تبدیل تقویم هجری قمری به شمسی، اهمیت دهی و تقدم روز نورزو به درجۀ اعیاد فطر و اضحی، وارد سازی نامگذاری بیشتر اصطلاحات فارسی ایران در دری افغانستان ، فرستادن هزار ها جلد کتب، مجلات و سایر مواد مطبوع به ادارات ، کتابخانه ها و مؤسسات مختلف تعلیمی ، تشویق زمامداران وقت در تأکید حفظ زبان دری منحیث زبان رسمی و اداری کشور، اعطای سکالرشیپ های تحصیلی به افغانها در پوهنتون های ایران( که امروز به مهره های افغانی ایران تبدیل شده اند )، سعی در منزوی داشتن افغانستان در منطقه تا اینکه سر انجام به دامن شوروی افتید ، و غیره و غیره .


ولی به تعقیب انقلاب اسلامی ایران و اشغال نظامی افغانستان توسط اتحاد شوروی، یک چانس خداداده به دولت ایران نزول نمود. تهران از این ببعد پیوسته در تحت تأثیر در آوردن هویت ملی افغانستان و در نهایت انهدام آن است. رژیم تهران بخصوص طی دهه جهاد تشبث سیاسی ، مذهبی در افغانستان داشتند ، و در عرضۀ حاکمیت شش ساله طالبان نشست سیاسی ـ ستراتیژیکی ( البته در ۱۰٪ قلمرو خارج حاکمیت طالبان) ، و بالاخره پس از اشغال افغانستان به سردمداری امریکا تشبث فرهنگی و استخباراتی ـ قبیلوی درافغانستان داشته اند. این طرق دسترسی های هژمونیستی تهران در طی سی سال اخیر بگونۀ تشدید یا کاهش یافته ، تا اندازۀ مورد تعجیل و تأجیل قرار گرفته ولی ابداً فروگذاشت و زایل نشده اند.


باید گفت که اهداف سیاسی ایران با دگرگونی های سیاسی افغانستان موازی تغییر تاکتیکی داشته است.


اگر قبلاً با اهل تشیع سروکار داشتند بعداً بر محور زبان و حمایت از اقلیت های قومی متمایل به ایران شکل گرفته است. اگر به طور فشرده و تخلیص عرض شود، رژیم  تهران در افغانستان سرمایه گذاری عظیم ستراتیژیکی و فرهنگی نموده  و نهال های استخباراتی  آن امروز درخت های « پر ثمری» شده اند. رژیم تهران بغرض معافیت و نگهداشت برنامۀ هستوی خود ، به امریکا مشکلات خلق نموده و آنرا پیگیرانه در شرق و غرب خود مصروف میدارند. رژیم تهران در جنگ عراق دست دراز داشته حالانکه برای آینده در مزرعۀ افغانستان کماکان تخم نفاق و بیگانه پروری و تجزیۀ طلبی را کاشت نموده و سعی دارند تا سر انجام افغانستان را نیز دچار بیماری « عراقی » کنند .


تهران مسلسل به استثمار فرهنگی در افغانستان با دست های آزاد ادامه داده و موجودیت دولت جعلی و ساختۀ اجانب در کابل دریچۀ امتیازات را به ایران خوب باز نگهداشته است .


    به تعقیب اشغال افغانستان به سردمداری امریکا ، رقابت ها و ستراتیژی مقاصد جیو پولیتیک امریکا و قدرت های منطقوی منجمله ایران کلاً در افغانستان متمرکز شده و این کشمکش های حساسی است که افغانستان را قهراً به ماجرا های کشانیده که بدست دیگران آفریده شده اند . افغانستان امروزه مرکز ثقل ستراتیژی های ضد و نقیض کشور های بزرگ و قدرت های منطقه و منافی منافع ملی کشور  شده و مردم افغانستان به مثابۀ هیزم آن شدیداً مورد استعمال قرار گرفته اند .


  ایالات متحدۀ امریکا بمثابۀ قراول اشغال افغانستان دارای بیش از بیست هزار نیروی جنگنده درین کشور است . این حالت برای رژیم تهران قابل قبول نبوده و آنرا خلاف منافع خود میدانند ولی علی الرغم آن ثبات اساسی و استحکام دایمی را در افغانستان نیز خواهان نبوده و آنرا منافی منافع خاص خود تلقی میکنند. معذالک، تهران مداخله های بظاهر سازنده و در باطن فریبنده میکنند لیکن سعی دارند تا اسباب تهیج و بر آشفتگی واشنگتن را نیز فراهم نساخته و با آهستگی هر چه بیشتر به بذر افشانی خود در مزرعۀ  بی صاحب افغانستان ادامه  دهند. یک نمونۀ بسیار کوچک آن « مدرسۀ  خاتم النبیین » در نزدیکی لیسۀ حبیبۀ کابل است که ایران به سرمایۀ ۱۴ ملیون دالر برای حزب حرکت آصف محسنی احداث کرده و به آن سه صدو شصت هزار (۰۰۰ر۳۶۰) جلد کتب عقیدوی داده است. این مدرسۀ پنج منزله دارای (۶۰۰) اطاق درسی بوده و بیش از (۱۵۰۰) محصل در آن تحصیل خواهند کرد که کار ساختمان  آن ۹۰٪ تکمیل شده است.


پروسۀ شخصیت سازی ایکه از نیم قرن بدینسو توسط ایران در افغانستان، پایه گذاری شده بود. اکنون به پایۀ اکمال رسیده است و مهره های گمنام و مجهول الهویۀ  ناجی منافع ایران در تار و پود اناتومی افغانستان خوب رخنه نموده اند.


   از چند ماه بدینسو مقامات ارشد و برخی افسران اردوی امریکا ادعا میکنند که تهران به طالبان اسلحه و تجهیزات فراهم میکنند. ولی رژیم تهران این ادعا ها را شدیداً رد نموده و ار هرگونه مکم نظامی به طالبان انکار می ورزند. نمایندۀ طالبان در پاسخ گفته است که « بلی ، ما اسلحه و تجهیزات ایرانی را در جنگ برعلیه نیروی های اشغالگر استعمال میکنیم و لی آنرا ایران نه بلکه ائتلاف شمال در اختیار ما قرار داده که یک وقتی بر علیه ما استعمال می نمودند. »  پس چنین پیدا ست که این جنگسالاران ائتلاف شمال هستند که اسلحۀ و مهمات کهنه ایرانی را بر طالبان میفروشند و ولینعمت خود را در زمینه در تنگناه قرار داده است. این قضیه اکنون منحیث یک « حقیقت شیرین» به واشنگتن و « حقیقت تلخ » به تهران خوبتر مبرهن گشته است.  ولی برخی ناظرین معتفد اند که ایران عجالتاً در عقب گروه مقاومت طالبان علیه امریکا سنگر گرفته است . 
   دست درازی تهران در افغانستان بصورت مزمن و در عراق بطور حاد در جریان است. رژیم ایران در افغانستان کماکان به مداخله های ستراتیژیکی، استخباراتی، فرهنگی، مذهبی و قبیلوی ادامه میدهد. مهمتر از همه تهران فعلاً درافغانستان بر استخدام گماشته های استخباراتی خود مسلسل افزوده نفوذ فرهنگی خود را با شدت هر چه بیشتر رونق و پختگی میدهد تا در آینده به نفع شان تمام شوند. ولی دولت « ساخت خارجیها » در کابل نه قادر و نه مایل به جلوگیری از فعالیت های مضر و مخرب ایران درکشور خود است. رژیم تهران از نگاه ستراتیژیکی همین اکنون دارای منافع ضروری و عاجل در افغانستان است که عبارتند از :
اول ـ پایان هر چه سریعتر نظامی امریکا در افغانستان،
دوم ـ به هر طریقیکه باشد جلوگیری از حاکمیت دوبارۀ طالبان،


سوم ـ پشتیبانی از اقلیت های خصوصاً اهل تشیع و سایر عشایر غیر پشتون و بسیج آنها به نفع خود.


   ایران در سال ۲۰۰۶ تقریباٌ نیم ملیون ویزه صادر کردند تا افغانها به ایران رفت و آمد داشته باشند. دولت ایران به تعقیب اشغال افغانستان طی این  شش سال یک بلیون ( یکهزار ملیون) دالر در افغانستان مصرف نموده است.  تهران رهبران اهل تشیع افغانستان را تشویق میکنند تا با حامد کرزی بدلیلی همکاری  داشته باشند که وی به نفع پشتون های خود نبوده بلکه اقلیت پرور و زیان آور به اکثریت است.


گفته میشود که در این اواخر تشکل یک ائتلاف جدید افراد بنام « جبهۀ ملی » به مثابۀ ستون پنجم نیز به تشویق و مشورۀ تهران صورت گرفته چون تمامی مشتریان و مؤکلین سابقۀ ایران در آن تجمع نموده که برای آینده بذر ایران در کشتزار افغانستان محسوب میشوند.  تسلسل رویداد ها و انکشافات ثابت ساخته که ریموت کنترول این عناصر در اختیار تهران بوده و رژیم کابل اسیر دام شبکۀ  چنین ایران پرستان شده است؛ فلهذا هیچ از دستش پوره نیست.


تهران برای انحراف عامه  و بخاطر درامان ماندن غیض و غضب واشنگتن، از صحنه سیاسی افغانستان از دور روئی، فریبکاری، ترسوئی و تملق و در مجموع از منافقت محض کار میگیرد. فلبپ جرالدی یک افسر سابق سی آی ای (CIA) ، بتاریخ ۲۴ جوزا طی یک مصاحبۀ گفت که محافظه کاران جدید در واشنگتن میکوشند تا از طریق یافتن بهانه های گوناگون دستگاه اتومی ایران  را فلج یا منهدم سازند. وی افزود که ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ این تقاضای ایران را رد نمود که از طریق سفارت سویس ارائه شده و پیشنهاد نموده نمود که اگر ایالات متحده پیشتیبانی خود را از سازمان مجاهدین خلق متوقف سازند، در عوض ایران نیز شش نفر محبوسین القاعده که فرزند اسامه بن لادن نیز در جملۀ آنهاست، به امریکا تحویل خواهند داد. مجاهدین خلق در عرصه زمامداری صدام حسین مقیم عراق بر علیه ایران فعالیت مسلحانه داشت که امروز به کمک امریکا از سابق فعالتر شده است.


    دلیل دیگر مداخله جدی و پیهم ایران در افغانستان حمایت و نگهداشت امریکا از سازمان آزادیخواه اهل تسنن ایران بنام « جند الله » است که رهبر آن عبدالمالک ریگی یکی از بلوچ های نامدار بوده که در افغانستان اقامت دارند.  امریکا به این گروه که در شرق ایران عملیات میکنند، کمک نظامی میدهد. 


مبارزین جندالله چندین اختطاف و قتل ها در ایران نموده و رژیم تهران را به ستوه آورده است.


امریکا این «معامله » را نیز با تهران رد نموده و از انعطاف در زمینه خود داری میورزند.


مقابله لفظی یا جنگ الفاظ بین روسای جمهور امریکا و ایران بر علیه یکدیگر ظاهراً در ارتباط به اوضاع وخیم عراق ولی در نهان بخاطر پیاده ساختن پلان های منافی منافع کشور های منطقه از جمله افغانستان، در این اواخر به اوج خود رسیده است. بوش در برابر « فعالیت های قاتلانه رژیم تهران در عراق » هشدار داد، در حالیکه احمدی نژاد « قوت اشغالگر در عراق را محکوم به شکست نمود و متمایل به پر کردن خالیگاه ستراتیژیکی در زمینه » شد. در اثر همین هشدار جورج بوش بود که فردای آن (۲۹ اگست ) مقتدا الصدر رهبر ملیشا های مهدی، موکل اصلی ایران در عراق بطور غیر مترقبه اعلام نمود که هر گونه فعالیت های رزمی ملیشای مهدی برای شش ماه منجمد و معوق است. 


بلی ، اینست یک حرکت دیگر تاکتیکی و دو روئی رژیم تهران که یک گام به عقب رفت. از جانب دیگر، حامد کرزي رئیس رژیم کابل ضمن ملاقات از امریکا در اوایل اگست کوشید تا بخود یک موقف استقلال سیاسی دهد و راجع به نقش ایران در معضلۀ افغانستان و منطقه اذعان داشت که « ایران یک بازکن مثبت و کمکی و یک حل » است . ولی فرداری آن بوش در کیمپ دیوید طی دیداری با وی اظهارات « مستقل آمیز » حامد کرزی را شدیداً رد نمود و تلویحاً فهماند که پای را فراتر از « حد صلاحیت» خود نه نهند.


  به هر صورت ، رژیم ایران آگاهانه یا نا خود آگاه توسط امریکا در منطقه مبدل بیک قدرت منطقوی شده است . واشنگتن در اثر مشی خارجی غیر دقیق، عجولانه ، و عاقبت ناسنجشانۀ خود ایران را بلای جان خود و کشور های منطقه ساخت. چنانچه در غرب آن تیغ صدام حسین و در شرق آن شمشیر طالبان را از رخ ایران به دور افگند که در هر دو فعلاً خود را در گیر مخمصه و اسیر دام نموده ولی رژیم ایران را بر علیه خود و سایرین بحیث یک تهدید در آورده است که دیگر به مشکل مهار خواهد شد. در غیر این ، اگر واشنگتن بر پالیسی خارجی خود در منطقه مجددا غور عمیق و دقیق نکند ، اگر مشی خطا خورده اش را دوباره از حالت « نظامی » به «سیاسی » تبدیل نکند ، اگر عملیات نظامی و ستراتیژی قهری خود را در هر دو کشور اشغالی ( عراق و افغانستان ) اصلاح و ترمیم نسازند ، اگر از اتکأ خود بر مجرمین ،جنگسالاران، فاسدین و بیگانه پرور در افغانستان پایان نه بخشد، اگر با همسایه های افغانستان منجملۀ ایران از سیاست و برخورد معقول ، مدبرانه و مسؤلانه عمل نکند ، اگر در افغانستان « مقاومت» را عملاً به « مخالفت » کاهش ندهد، اگر با مقاومت افغانی منحیث یک حقیقت داغ  از طریق مذاکره ، مفاهمه و موافقه پیش نه آید ، شاید در جببه زاریکه خود کنده است، بیش از پیش فرو رود و ایران نیز اتومی خواهد شد.


  در مجموع ، مذاکره بخاطر صلح با مقاومت افغان واقعبینانه ترین ، عادلانه ترین ، و کم خرچ ترین راه خروج ازین بست است که ایران ابداً آنرا نمی خواهد . تجارب تلخ و روند انکشافات ثابت ساخته که یگانه راه اساسی حل معضلۀ  افغانستان همانا  گفتگوی صادقانه، واقعبینانه و سازنده با مقاومت مسلح افغان از جانب امریکا است و بس. چون آنها بمثابۀ یک حقیقت تلخ در نیمی از افغانستان علی الرغم همه بمباری های اشغالگران  و داد و بیداد بدخواهان مسلط اند . یعنی ابتکاریکه نجات افغانستان ، رهایی امریکا و تجرید رژیم ایران و پروردۀ  های آن را بدنبال خواهد داشت.


والسلام


نثار احمد « صمد »
nsamad57@hotmail.com

.