کور / بېلابيلي لیکني - پخوانۍ / هویت ملی ما [ افغان ] است … (۲ برخه)

هویت ملی ما [ افغان ] است … (۲ برخه)

هویت ملی ما افغان است وحدت افغانان ضامن پیروزی شان است ـ ۲



مردم افغانستان باهویت های قومی خود که دراین کشور ساکن اند، باداشتن هویت افغان که از رازورقم کشورشان “افغانستان” جهانشمول شدند ، تعیین سرنوشت کردند.


در موجودیت افغانستان مفهوم تابعیت بمیان می آید ، تابعیت یک کس هویت او را ثا بت میکند .


هویت “افغان” پدید آورنده ی هویت کل” ملت ” است، اقوام ساکن درافغانستان ناگزیراند ؛ هویت ملی   افغان را به پذیرند .


اقوام عمده غیر پشتون در افغانستان عبارتند از: تاجکان ـ هزاره  و اوزبک است.


تاجکان ـ نصف یک بر چهار قسمت از نفوس کشور ما را می سازند،زبان شان شاخه باختری فارسی “دری” است.


زبان فارسی، در اداره امور افغانستان به علل  تاریخی واز جمله حاکمیت فرهنگ اسلامی { زبان فارسی دومین زبان اسلام درشرق بود، زبان رسمی وادبی مردمان مسلمان ما نیز قرار گرفت ، واقلیت های زیادی درآن مدغم گردید}، نقشی بیش از سهم عددی خود درجمعیت این کشور داشته اند .



حاکمیت فرهنگی زبان فارسی درسطح منطقه بدست ایران است ، روشنفکران تاجک افغانستان اکثرأ به محورفرهنگی ایران میلان دارند ، این برتری ایران ؛ مانع روند انکشاف توحیدی گردیده است.


عدم پذیرش هویت ملی ، حرکتهای قومی و ضد وحدت ملی  ، نقض وحدت ملی وضد یت به آن ، پنداری گمراه شده ،  ژاژخایی  خراسان درپردۀ فریاد ها ، دامن زدن به خصومت و تعصب  قومی وزبانی بحیث ابزار سیاسی نمی تواند تهداب مطمئن صلح وهمزیستی مسالمت آمیزدرافغانستان باشد .


سومین اکثریت قومی مردم افغانستان  ” هزاره ها ” است که ده فیصد نفوس کشورمارا تشکیل داده اند.


مذهب تشیع وبرتری فرهنگی ایران، این گروپ قومی مردم افغانستان را وفادارخاص خود میدانند.


ترکــتباران {ازبک ، ترکمن } پنج فیصد نفوس کشورما را می سازند چهارمین اکثریت قومی مردم  افغانستان است که زبان شان از شاخه ی ترکی بشمار میرود.


ترکیب  این اقوام غیرپشتون ، پاینتر از نصف نفوس افغانستان را تشکیل میدهند .


اقوام نا همگون غیرپشتون در افغانستان نمی توانند کسب هویت ملی نمایند. این حکم تاریخ افغانستان


است که دشمنان افغانستان ، هر گز قادر نخواهند بود که ترکیب ملی جامعه افغانی را بزعم خود ویا به اشاره دیگران تغییر دهند .  حضور تاریخی افغانان ضامن بقای شان است .



روشنفکران افغان ، با درک عمیق از تاریخ مردم ، کلتوروعنعنه خویش ، این نقش فرهنگی زبان فارسی درافغانستان را با ماهیت وسرشت نظام ایران مغالطه نمی کنند !



افغانستان بیحث یک کشور وافغانان بحیث یک ملت عمدتأ ازترکیب اقوام ساکن درآن  تشکل کرده ونقش پشتونان درآن همواره بارز وچشم گیربوده است ؛ ضد یت  با پشتونان به معنی دشمنی  با کشور افغانستان است ، دشمن مردم افغانستان طبعأ دراین کشورجای نخواهد داشت.


افغانان ، در آزاد نمودن افغانستان از سلطه صفوی ها ومغل ها وشیبانی ها، درتاسیس افغانستان بحیث یک کشورمستقـل ، در دفاع از آن ؛ بخصوص در جنگهای سرنوشت ساز اول ودوم وسوم افغان- انگلیس  نقش وحدت ملی را اداء کرده اند .این کارنامه های اساسی تراوشات ذهنی اغراق گویان نی، بلکه حقایق است که درتاریخ ها ثبت بوده در روایات شفاهی تائید میشود .


اساسأ ،تاریخ سیاسی دولت معاصر افغانستان ؛ بیانگرموجودیت سیاسی واجتماعی افغانان است .


حقوق افغانان، برمبنای عـرف وتعامل حقوق و موازین دیموکراسی عبارت  از تعین هویت کشور است که لگام رهبری آنرا  بدست دارند . این حقوق سیاسی ، از طریق شناخت هویت آن میسر است. تنها درهویت افغان میتواند این کشور ” افغانستان ” محفوظ بماند.


اگر هدف افغانستان متحد وساختن جامعه ملی باشد ؛ باید از تعمیم هویت ملی “افغان”  حمایت شود.


وحدت ملی یک هدف عا لیست که از بستری هویت ملی بر می خیزد و از پیوند با آن جان میگیرد.


هویت  ملی پیش شرط ومتـقدم بر وحدت ملی است  .


تحقق  راستین وحدت ملی ،  تنها از طریق حمایت هویت ملی” افغان”  امکان پذیر است و بس .


” اصل تکامل تاریخی روح ملی است “. « هـــگـل »                                   


   ***


سرزمین زیبا وپرغرورافغاستان باستان ” نبض جهان را به تپش آورده ” در المپیات فتح الفتوح  که همانا مقدمهء فتحی افغانستان بالای آ سیا است، لگام جیوپولیتیک آن، فعلأ بدست ملل متحد، ناتو و در راس آن ” امریکا ” است .


“امریکا ـ یک مکانی واقعی نیست ، بلکه سمبل قدرت است ، قدرت درخالص ترین شکل آن ” *.


منافع عینی امریکا با منافع مردم افغانستان یک امکان واقعی را که از اهمیت خاص تاریخی برخورداراست، بوجود آورد .


مردم افغانستان نه تنها باهم متحد می شوند بلکه بحیث یک قدرت مذهب تسنن درمنطقه آسیا مرکزی  نیز مبدل میگردند.


تاکتیک تروریزم ، دوری دیگری را به نمایش گذاشته که برای منطقه نا آشنا ومبهم است. هنگامیکه پشتونان دوطرف خط ؟  بدوری نظام عقیده متحد شدند جدائی آنها دیگر مفهـوم نـــدارد.



طالبان داخل افغانستان ناگزیراند ؛ برای مرحله آمدنی در وضعیت  سیاسي کشور شان خودرا  آماده سازند ، یا بادولت افغانستان کنار آیند  ویا درسنگرطالبان درمناطق  پشتونستان  که جزء پاکستان قلمداد میشد ، موقعیت گیرند و سیاست دوام تروریزم ؟ را دنبال نمایند.



موجودیت اجتماعی نظام افغانستان ،از جهت ماهیت آن موضع قدرت دولت است ، دولت مرکزی ؛ وسیله ایست برای تعمیم ارزشهای اجتماعی نظام ، استحکام نظام ؛ ضامن حاکمیت ملت افغان ا ست .


نخبه گان افغان تنها از طریق نفوذ در نظام میتوانند بیک قوت ملی پایدارکشورشان مبدل شوند.
پایان